باباطاهر همدانی و زندگی نامه ی او

ادامه مطلب را کلیک کنید .

ادامه نوشته

گذری به میرزا جعفر همدانی

 ( ادامه مطلب را کلیک کنید )

ادامه نوشته

نسیمی همدانی

میرزا ابو القاسم واسعی فرزند شیخ عبد اله بن حاج عبد الواسع همدانی است‌ نام‌خانوادگیش واسعی و در شعر نسیمی تخلص میکرد.در سال 3131 شمسی که بتصدی‌ امور ثبت اسناد و املاک بقصبهء سنقر1کلیائی از توابع کرمانشاه رفتم جناب ایشان را که مردی مطلع و بمکارم اخلاق متصف و شخصی بنهایت متواضع و مؤدب بود در آنجا ملاقات‌ کردم او در مدرسهء دولتی سنقر بکار نظامت و معلمی اشتغال داشت از احوالش تحقیق‌ کردم معلوم شد سی سال سابقه معلمی و خدمت در وزارت فرهنگ دارد و با این وصف‌ در وضعی بسی نامطلوب بسرمیبرد و هنوز بعد از سی سال خدمت،معلم دبستان سنقر است و با یک مشت عائله در یک خانهء محقر دهاتی باجاره زندگی میکند

شاعری خوش‌ذوق بود و قریحه‌ای بس شیوا داشت هم خوب شعر میگفت و هم خوب شعر می‌فهمید مدتی را که من در سنقر بودم یک انجمن ادبی در آنجا تشکیل‌ دادم که شش هفت نفر از غیر بومیان آن قصبه یعنی کسانی که بمأموریت اداری در آنجا (1)-سنقر بر وزن فسفر قصبهء بزرگ و پرجمعیتی است که مرکز بلوک کلیائی(بر وزن‌ دنیائی)و بین سه شهر کرمانشاه و همدان و سنندج واقع شده و بهریک از این سه شهر چهارده‌ فرسخ فاصله دارد.

 

کلیم کاشانی

 

ابوطالب کلیم همدانی یا ابوطالب کلیم کاشانی از شاعران قرن یازدهم هجری و یکی از بزرگترین شعرای مشهور زمان خود بود. در حدود سال ۹۹۰ هجری در همدان زاده شد؛ اما چون مدتی در کاشان اقامت داشت، کاشانی هم خوانده شده‌است. هر چند خود می‌گفته‌است: «من از دیار سخنم چون کلیم- نه همدانی و نه کاشانی‌ام».

تذکره نویسان و محققان اخیر چون والهٔ داغستانی و سرخوش و ادوارد براون و هرمان اته و صاحب مرآت الخیال عموماً یا او را همدانی خوانده‌اند یا از مولد و موطن او نامی نبرده‌اند. از محققان معاصر نیز میرزا عبدالعظیم قریب او را همدانی می‌داند.

وی علاوه بر کاشان، زمانی را در شیراز به سر آورد و در همان جا با مقدّمات علوم آشنایی پیدا کرد. در عهد جهانگیر به هند رفت و بعدها نزد شاه‌جهان، عنوان ملک‌الشعرایی یافت و وی و روح‌الامین را ستایش می‌کرد. وی شاهنواز خان شیرازی، میرجملهٔ شیرازی و ظفرخان احسن را نیز مدح می‌کرده‌است. اما از سوی شاه‌جهان مأمور شد که فتوحات شاه‌جهانی را به نظم آورد که در آن وقایع زمان این شاه را در قالب مثنوی به تصویر کشیده‌است. کلیم از هجو گریزان بود، هر چند می‌گفت: « گر هجو نیست در سخنم ز عجز نیست/ حیف آیدم که زهر در آب بقا کنم».

شهرت کلیم بیشتر به خاطر غزلیات اوست. ابداع معانی و خیال‌های رنگین به غزل کلیم لطف ویژه‌ای بخشیده‌است. ضرب‌المثل‌ها و الفاظ محاوره که زبان غزل این دوره را به افق خیال عامّه نزدیک کرده، در سخن او برجستگی زیادی یافته است. به کار بردن واژه‌های هندی، آن‌جا که از ذکر حرفه‌ها و گل‌ها و گیاهان ناگزیر بوده، شعر و غزل کلیم را در میان اقران متمایز ساخته‌است. وی در اشعار خود تمثیل بسیار داشته‌است، تکرار قافیه و شمار ابیات در اشعار او کم است، به قدری که قالب‌های شعری را کاملاً رعایت نموده‌است. در اشعار او انتقاد اجتماعی در برابر نابرابری‌ها و زهد خشک دیده می‌شود: « در دور ما ز خسّت ابنای روزگار / دشوارتر ز مرگ، گریبان دریدن است».

دیوان کلیم شامل ده‌هزار بیت شعر است که در آن پنج‌هزار بیت غزل، نزدیک به هزار بیت قصیده و بقیه در قالب‌های قطعه، ترکیب‌بند و ترجیع‌بند است. مثنویات او حدود دو هزار بیت است که از میان آن‌ها فتوحات شاه‌جهان و پادشانامه در بحر متقارب مشهورتر است.

کلیم را به سبب مضامین ابداعی بی‌شماری که در اشعار خویش به کار گرفته، خلّاق‌المعانی ثانی لقب داده‌اند؛ چرا که خلّاق‌المعانی اول، کمال‌الدین اسمعیل است. دیوان ابوطالب کلیم همدانی با مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمد قهرمان در مشهد به طبع رسیده است.

او در سال ۱۰۶۱ هجری در کشمیر درگذشت.

 

 

فخرالدين عراقي همداني

 

فخرالدين ابراهيم بن بزرگ مهر بن عبدالغفار جوالقي همداني، متخلص به عراقي يکي از بزرگترين شاعران غزل سراي ايران و يکي از عارفان بزرگ اين ديار است. وي در سال 610 هجري در روستاي کمجان يا کميجان در ناحيه اعلم يا المر در ميان همدان و اراک که در 86 کيلومتري هر دو شهر است، ولادت يافته است. در جواني (هفده سالگي) شور تصوف در او پديد آمد و به همراهي چند تن از درويشان از همدان آهنگ هندوستان کرد (627 هجري) و در مولتان جزو شاگردان شيخ بهاءالدين زکريا مولتاني، عارف معروف قرن ششم جاي گرفت و بيست و دو سال در خدمت او ماند و دختر او را بزني گرفت. پس از مرگ وي، جانشينش شد، ولي چون مريدان ديگر زير بار اطاعت او نرفتند، از هندوستان به مکه و مدينه رفت و از آنجا گذارش به بلاد روم افتاد و در شهر قونيه بخدمت صدرالدين قونيوي رسيد؛ و کتاب فصوص الحکم شیخ اکبر محيي الدين ابن العربي را که معروفترين کتاب تصوف در آنزمان بود نزد وي درس خواند؛ و در آن ديار معروف شد تا بحدي که معين الدين پروانه، حکمران آن ديار مجذوب وي گشت و براي او در شهر توقات خانقاهي ساخت.  ولي پس از مرگ معين الدين وي از روم هجرت کرد و به شام و مصر رفت و شيخ الشيوخ مصر شد. سرانجام در هشتم ذيقعده سال 688 هجري در دمشق زندگي را بدرود گفت و در صالحيه نزديک مرقد شیخ اکبر محيي الدين ابن العربي مدفون شد.

فخرالدين ابراهيم عراقي همداني يکي از شاعران استاد ايراني است که غزل عارفانه را بسيار لطيف و طرب انگيز و سوزناک سروده است و شعر او وجد و شور خاصي دارد و در منتها درجه زيبايي غزل عارفانه است. ديوان قصايد و غزليات او شامل چهار هزار و هشتصد بيت در دست است، و بجز آن منظومه اي بر وزن حديقه سنايي به اسم "عشاق نامه" يا "ده نامه" براي شمس الدين صاحب ديوان سروده است.

در نثر فارسي کتاب بسيار معروفي در تصوف تأليف کرده است به اسم "لمعات" که در نهايت شور و لطف نوشته و انشاي عاشقانه بسيار لطيفي دارد و آن را پس از درس خواندن نزد صدرالدين قونيوي نوشته و به استاد خود نموده و از او اجازه انتشار گرفته است.  اين کتاب از بهترين آثار متصوفه در زبان فارسي است، و شرح هاي متعدد بر آن نوشته اند. از آن جمله است شرحي که عبدالرحمن جامي شاعر معروف قرن نهم هجري به اسم اشعةاللمعات در سال 889 هجري بر آن پرداخته است. شرح شاه نعمت الله ولي و شرح صاين الدين علي ترکه اصفهاني، متوفي در سال 835 هجري بنام "الضوء" و شرح شيخ يارعلي شيرازي بنام "اللمحات في شرح اللمعات". شرح خاوري و شرح برهان الدين ختلاني متوفي سال 893 و شرح درويش علي بن يوسف کوکهري در آغاز قرن نهم هجري.  فخرالدين ابراهيم عراقي همداني رساله اي نيز در اصطلاحات تصوف تأليف کرده است. عراقي از دختر بهاءالدين زکريا پسري داشته است بنام کبير الدين.

 

 

از اشعار او:

شور عشق

 

عشق شوري در نــهــاد ما نـهـاد                      جـان مــا را در کــف سـودا نهـاد

گفت و گويي در زبان ما فکنــــــد                      جست و جويي در درون ما نهـاد

داسـتـان دلـبـران آغــاز کــــــــرد                       آرزويـــي در دل شـــيــــدا نـهـاد

رمـزي از اسـرار باده کشف کـرد                       راز مستان جمله بر صـحـرا نهـاد

قـصـه خـوبـان به نوعي باز گفت                       کـاتـشـي در پـيـر و در بـرنـا نهاد

عقل مجنون در کف ليلي سپرد                        جـان وامـق در لـب عـذرا نـهـــاد

بر مثال خويشتن حرفي نوشت                        نـام آن حــرف آدم و حـــوا نهــاد

تـا تـمـاشاي جمال خود کنـــــد                        نـور خــود در ديـده بــيــنا نـهــاد

 

علی‌اکبر محمودی‌وثاق با مطلع «فیض تابان روح‌القدس»

نوشته نویسنده و شاعر همدانی علی‌اکبر محمودی‌وثاق با مطلع «فیض تابان روح‌القدس» را در ادامه می‌خوانید
سال‌های سال از آن روزگار می‌گذرد. خوب یادم است اولین باری که دیدمش به مهربانی دست دوستی‌ام را فشرد. خیلی زود ساکن بر دل‌ها شد و نامش ورد زبان‌ها. هجرت کرده عاشق ما سال‌ها به تدریس و تعلیم اشتغال داشت و در زادگاهش شاگردان فراوانی را به جامعه تحویل داد.
هزاردستان تاب قفس نداشت و از آنجایی که ماهی در دریا نهنگ می‌شود و دل شیدا و دلداده قرار ندارد، لذا از اسدآباد به همدان آمده بود. آن روزها نشاط و شادابی در چهره‌اش موج می‌زد و امید تمام وجودش را فرا گرفته بود. خیلی زود ساکن دل‌ها شد و جزیی از ما.
محبوبیت او در بین اهل قلم و اهل دل و اهل ادب و هنر و شعر دلایل فراوانی دارد که به چند مورد آن اشاره می‌کنم؛ اول طبعی به روانی چشمه‌ساران همیشه جاری الوند کوه دارد و به راستی او شاعر است. در تمام زمینه‌ها و قالب‌های ادبی استادانه سراییده است، دوم از دودمانی است که شعر در خون و پوست و جانشان روان است. پدرش هم شاعر بزرگی بود، سوم از نسل سادات و وابستگان سیدمبارز و نام آشنای ایران زمین یعنی سیدجمال اسدآبادی است گرچه چشم سر را بسته اما چشمه دلش جوشان و چشم دلش بر روی زیبایی‌ها و جذبه‌های، باطنی باز است.
دریغ که حادثه خبر نمی‌کند و سانحه‌ای چشمان درشت آهویی‌اش را از او گرفت، گرچه دشوار است برای معلمی که یک عمر چشم در چشم دانش‌آموزانش دوخته و اندوخته‌های سال‌های دانشسرایی خود را به نقد جوانی تقدیم آنان نموده یکباره محروم از دیدن روی آنان شود ولی مرد استوار و آهنین اراده شعر و ادب شکیبا و صبور عارفانه رضا به رضای حق شد و سر تسلیم فرود آورد. مردی که در جوانی با نشریه فکاهی توفیق چندین سال همکاری مستمر و تنگاتنگ داشت و گل لبخند را بر روی لب‌های مردم ایران می‌نشاند خود کوهی از غم‌ها و مشکلات فراوان بوده و هست. سال 1360 سال تلخی بود که ای کاش ... ولی بگذریم چون ما نمی‌توانیم در برابر خواست خدا اما و اگر بیاوریم. در هر صورت آمدنش به همدان موجب برکات فراوانی شد؛ اولاً با تمام وجود دلبسته شعر و ادب بود و از این رو آثار تمامی شعرای همدان را با پشتکار در نشریه محراب و آوای الوند که به مسؤولیت خودش بود چاپ کرد، از این رو حق بزرگی به گردن همه دارد.                                                                                                                     
با تمام وجود همت گماشت و با همدلی حسین داور، حاج‌آقا خلیلی، حسین ساری اصلانی و خیلی از شعرای همدانی بعد از چندین سال عاقبت انجمن ادبی بوعلی‌سینای همدان را تأسیس کرد، آرزویی که سال‌ها به دل اهل ادب مانده بود. شاید بتوان گفت اکنون پس از آزاد و مفتون و باید او را معرفی کرد:


نامش سیدابوالحسن روح‌القدس متولد اسدآباد معلم، شاعر و ادیب، وی از ابتدای ورودش به همدان با تمام شعرا و ادبا و بزرگان همدان باب دوستی گشود و کم کم در هیأت‌های حسینی هم با توجه به تسلط فراوان به شعر عاشورایی دارای جایگاه رفیعی شد. استاد روح‌القدس شاد و پرتحرک و سختکوش تازه می‌خواست غم دیدگان را فراموش کند که فلک کج مدار اولین ضربه مهلک را به پیکر دردمندش فرود آورد، هنوز داغ پسر فراموش نشده بود که گل مریمش پرپر شد                                                                                                                                                                      
گاهی با خودم می‌گویم انسان که از پوست و گوشت و استخوان است می‌تواند از فولاد هم سخت باشد، آری روح‌القدس ثابت کرد که می‌شود چنان صبورانه و شکیبا زیر بار این همه مصائب تکیه بر ستون توکل و بندگی و رضایتمندی زد که امروز باید الگویی باشد برای آنان که می‌گویند نمی‌شود تحمل کرد.


استاد سیدابوالحسن روح‌القدس با تمام این مشکلات مقاوم و پویا به فعالیت‌های ادبی، هنری و اجتماعی ادامه داد و علاوه بر ریاست انجمن ادبی بوعلی‌سینا در صدا و سیما، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی هم فعالیت کرد. حاصل فعالیت ادبی او سه اثر نفیس است؛

گلبانگ عارفان، فیض روح‌القدس و نوش از تو و
 نیش از من کتاب فیض روح‌القدس به زیور خط استاد بزرگ خوشنویس استاد سجادی آراسته شد و اثر آخر فکاهی و طنز وی بسیار استادانه و زیباست. روح‌القدس رابطه‌ای تنگاتنگ با انجمن ادبی همدانی‌های مقیم مرکز دارد و در چندین جشنواره ادبی سراسری موفق به دریافت لوح و دیپلم افتخار شده‌است.


سخن آخر استاد روح‌القدس سنگ صبوری است که دردش را پنهان می‌کند و محرم راز دیگران است. نمی‌توانم بیش از این بگویم چرا که بضاعت من اندک است و فضایل او فراوان. خواستم حق دوستی چندین و چند ساله به جا آورده باشم و فراموش نکنم او یار شب تار است و رفیق روز سختی .

 

   


لطفا ادامه مطلب راکلیک کنید .

ادامه نوشته

میرزاده عشقی

میرزاده عشقی نام اصلیش «سید محمدرضا کردستانی» و فرزند «حاج سید ابوالقاسم کردستانی» بود و در تاریخ دوازدهم جمادی‌الآخر سال ۱۳۱۲ هجری قمری مطابق ۲۰ آذرماه ۱۲۷۳ خورشیدی و سال ۱۸۹۴ میلادی در همدان زاده شد.

سالهای کودکی را در مکتب‌خانه‌های محلی و از سن هفت سالگی به بعد در آموزشگاه‌های «الفت» و «آلیانس» به تحصیل فارسی و فرانسه اشتغال داشته، پیش از آنکه گواهی نامه از این مدرسه دریافت کند در تجارتخانه یک بازرگان فرانسوی به شغل مترجمی پرداخته و به زبان فرانسه مسلط شد.

دوره تحصیلی وی تا سن هفده سالگی بیشتر طول نکشید، در آغاز سن ۱۵ سالگی به اصفهان رفت، سپس برای اتمام تحصیلات به تهران آمد، بیش از سه ماه نگذشت که به همدان باز گشت وچهار ماه بعدش به اصرار پدر برای تحصیل عازم پایتخت شد ولی عشقی از تهران به رشت و بندر انزلی رهسپار و از آنجا به مرکز باز آمد.

هنگامی که در همدان بسر می‌برد اوائل جنگ جهانی اول ۱۹۱۴-۱۹۱۸ میلادی به عبارت دیگر دوره کشمکش سیاست متفقین و دول متحده بود. عشقی به هواخواهی از عثمانی‌ها پرداخت و زمانی که چند هزار تن مهاجر ایرانی در عبور از غرب ایران به سوی استانبول می‌رفتند او هم به آنها پیوست و همراه مهاجرین به آنجا رفت.

عشقی چند سالی در استانبول بود، در شعبه علوم اجتماعی و فلسفه دارالفنون باب عالی جزء مستمعین آزاد حضور می‌یافت، پیش از این سفر هم یک باربه همراهی آلمانیها به بیجار و کردستان رفته بود.

«اپرای رستاخیز شهریاران ایران» را عشقی در استانبول نوشت. این منظومه اثر مشاهدات او از ویرانه‌های مدائن هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بوده‌است.

در سال ۱۳۳۳ ه. ق. «روزنامه عشقی» را در همدان انتشار داد. «نوروزی نامه» را نیز در سال ۱۳۳۶ ه. ق. پانزده روز پیش از رسیدن فصل بهار در استانبول سرود.

عشقی از استانبول به همدان رفت و باز به تهران شتافت. او چند سال آخر عمرش را در تهران به سر برد، قطعه «کفن سیاه» را در باب روزگار زنان و حجاب آنان با مسمط نوشت. در واقع این اثر با ثمرش، تاریخچهٔ تز انقلاب مشروطیت و دوره‌ای که شاعر می‌زیست می‌باشد.

عشقی گاه گاهی در روزنامه‌ها و مجلات اشعار و مقالاتی منتشر می‌ساخت که بیشتر جنبهٔ وطنی واجتماعی داشت، چندی هم شخصاً روزنامه «قرن بیستم» را با قطع بزرگ در چهار صفحه منتشر می‌کرد که امتیازش به خود او تعلق داشت لیکن بیش از ۱۷ شماره انتشار نیافت.

به گفتهٔ عشقی روزنامه «قرن بیستم» در زمان انتشارش تنها دو مشترک داشت.

«روزنامه قرن بیستم» که شماره‌های آن طی سه سال و اندی به زحمت از بیست گذشت، بسیار نامنظم انتشار می‌یافت، خواننده چندانی نداشت و شهرتی را اگر فرض کنیم شهرتی به دست آورد، مدیون نام خود عشقی بود.

با در گرفتن جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ میلادی ۱۲۹۳ شمسی زمانی که بیست سال داشت، در همدان روزنامه‌ای با نام «نامهٔ عشقی» را به راه انداخت. شماره‌های اول وسوم این روزنامه به تاریخ‌های ۱۸ ذیقعده ۱۳۳۳ ه. ق. و۲۷ محرم ۱۳۳۴ ه. ق. ۱۲۹۳ شمسی خبر می‌دهد. میرزاده عشقی از جمله اولین ادبای معاصر ایران که به مقوله شعر نو توجه نمودند شناخته می شود. لازم به ذکر است که اولین آثار نیما یوشیج، پدر شعر نو پارسی، برای اولین بار توسط وی در روزنامه قرن بیستم چاپ شد.

در آخرین کابینه حسن پیرنیا، مشیرالدوله از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب گردید ولی نپذیرفت.

در آغاز زمزمه جمهوریت، عشقی دوباره روزنامه «قرن بیستم» را با قطع کوچک در هشت صفحه منتشر کرد که یک شماره بیشتر انتشار نیافت وبر اثر مخالفت، روزنامه اش توقیف شد و خود شاعر نیز به دست دو نفر در بامداد دوازدهم تیر ماه ۱۳۰۳ خورشیدی در خانه مسکونیش جنب دروازه دولت، سه راه سپهسالار کوچه قطب الدوله هدف گلوله قرار گرفت.

میرزاده عشقی پیش از آغاز مبارزاتش به همراه رضاخان به همراه عده‌ای دیگر، جهت کمک به عثمانیان در جنگ جهانی اول به آنجا سفر کردند. دیدن ویرانه‌های طاق کسری در مدائن باعث نوشته شدن اپرای رستاخیز شهریاران ایران شد.

عشقی پس از بازگشت در صف مخالفان جدی سردار سپه درآمد. شاید شعرهای عشقی به علت عمر کوتاه شاعریش هیچ گاه مجال پخته شدن پیدا نکردند اما صراحت لهجه، نکته‌بینی و تحلیل بسیار فنی او در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی دوره خودش بسیار مشهوداست. به عقیدهٔ بسیاری از مورخین، عشقی از مهم‌ترین روشنفکران مولود روشنگری پس از مشروطه بود.

عشقی، زبانی آتشین و نیش‌دار داشت. او در روز ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳ خورشیدی، در تهران هدف گلولهٔ افراد ناشناس قرار گرفت و در ۳۱ سالگی، چشم از جهان فرو بست.

دو روز پیش از آن یکی از دوستانش (میر محسن خان) به طور اتفاقی، در اتاق محرمانه اداره تامینات خبر «عشقی، محرمانه کشته شود» را شنیده بود.

مزار او در ابن بابویه و در گوشه‌ای متروک (در نزدیکی مزار نصرت الدوله فیروز) قرار دارد.

از اشعار معروف عشقی می‌توان از نوروزی‌نامه، سه تابلو مریم، احتیاج و رستاخیز نام برد.



خــــاكــــــم به سر ، زغصه به سر خاك اگر كنم               خـــــاك وطن كه رفت ، چه خاكی به سر كنم؟

 آوخ ، كــلاه نیست وطـــــن ، گـــــــر كه از سرم               برداشتند فــــكـــر كــــــلاهی دگــــــــر كــــــنم

 مــــرد آن بود كه این كلهش ، برسر است و من               نـــــــــــامـــردم ار كه بی كله ، آنی به سر كنم

 مــــن آن نیـــــــم كــــــــه یكسره تدبیر مملكت               تسلیــــــــم هـــــــرزه گـــــــــرد قضا و قدر كنــم

 زیــــــــر و زبر اگــــــــر نكنـــــــی خــاك خصم را               وی چــــــــــرخ، زیــــــــــر و روی تو زیر و زبر كنم

 جــــــــایی‌ست آرزوی مـــن ، ار من به آن رسم               از روی نعـــــــــش لشكـــــــــر دشمـن گذر كنم

 هــــــــــر آنچـــــه می‌كنی بكن ای دشمن قوی               مـــــــــن نیز اگــــــــر قــــوی شدم از تو بتر كنم

 مـــــن‌ آن نیـــــم بــــه مرگ طبیعی شوم هلاک               وین كـــــــاسه خون به بستر راحت هدر كنم

 معشـــــوق عشقی ای وطن ای عشق پاك من               ای آن كـــــــه ذكـــر عشق تو شام و سحر كنم

 عشقت نه سرسری ست كه از سر به در شود               مهـــــرت نـــــــه عارضی ست كه جای دگر كنم

 عشـــــق تــــــــو در وجــــــودم و مهر تو در دلم               بـــــــــا شیر انـــــــدرون شد و با جان به در كنم


به نقل از دانشنامه ویکی پدیا

شعر همدانی سرباز وطن

دلم امشو بی قراری مکنه               ا خاطه نامه نگاری مکنه

کارم امشو وا دوات و قلمه               برات میگم دادا حرفای دلمه

دل سرو از بیقراره شی بگم               همیشه فکر دیاره شی بگم

دیار مه  همدانه دادا جان               وطنم خاک ایرانه دادا جان

وطنم ای وطنم، به فداش جان و تنم


راسی دادا! ا همدان چه خور               ا بنه بازار و  جولان چه خور

کور وندا ، گیجیله و دوگوران               دورداواد و سرقاشق تراشان

چل پله ، ورمزیار و کلپا               محله شابافان و پای مصلا

چه قشنگه! کوچه موچای همدان               بوی کاگل میده خانای همدان

همدان شر منه ، خاک منه               خاک مه ، نه ،  وطن پاک منه

وطنم ای وطنم، به فداش جان و تنم


شی بگم مه دادا، ا عباسواد               ا قشنگیا  باغای دره مراد

کوه الوند به فلک سرکشیده               مثه سنگ شیر که هیشکی ندیده

با ولی سیما ، حکیم خوبیه               باواطاهر ، شاعر  محبوبیه

می گفدش دایم به مه قربانعلی خان               محله  سخده دلاس ئی همدان

همدان شر منه ، خاک منه               خاک مه ، نه، وطن پاک منه

دیار مه  همدانه دادا جان               وطنم خاک ایرانه دادا جا

وطنم ای وطنم ، به فداش جان و تنم

 

مفرح همدانی


رضی الدین آرتیمانی

رضی آرتیمانی شهرت میرمحمد متخلص به رضی (زادهٔ ۹۷۸ در روستای آرتیمان – درگذشتهٔ ۱۰۳۷ هجری قمری) از شاعران و عارفان مشهور دوران صفویه است. وی در سال ۹۷۸ قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان بدنیا آمد.

در ایام جوانی به همدان رفت و در آن‌جا مشغول تحصیل شد و از شاگردان میر مرشد بروجردی گردید. رضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس که معاصر وی بود قرار گرفت و در جمع منشیان میرزایان شاه درآمد و به همین دلیل بود که داماد خاندان صفوی شد. ثمره‌ی این ازدواج ابراهیم ادهم است که فرزند ارشد اوست. وی نیز مقامی علمی و ادبی و عرفانی داشته‌است.

کلمه‌ی «میر» از آن جهت به رضی اطلاق شده است که مدتی جزء میرزایان شاه عباس بوده‌است. در بستان السیاحه بدین مضمون آمده‌است که «سید رضی آرتیمانی که در زمان شاه عباس ماضی صاحب دیوان و ساقی‌نامه‌ی مشهور است از قریه‌ی آرتیمان است اما اولاد وی اکنون از جد خویش نصیب و بهره نبرده‌اند. رضاقلی‌خان هدایت در مورد رضی چنین نوشته‌است: سیدی است صاحب ذوق و حال عرفانی با افضال در معارف الاهیه مسلم آفاق و در مدارج حقانیه در عالم طاق. معاصر شاه عباس صفوی و والد میرزا ابراهیم متخلص به ادهم است. وی که از رِندان مست و عارفان پاکدل و صوفیان صافی‌دل است علوم نقلی و عقلی را چون حجابی می‌بیند که انسان را به خود متوجه می‌سازد و از عشق به معشوق یکتا بازمی‌دارد و در ساقی‌نامه‌ی خود که سرشار از مفاهیم عرفانی است می‌فرماید:

قلم بشکن و دور افکن سبق               بسوزان کتاب و بشویان ورق

که گفته‌است چندین ورق را ببین               بگردان ورق را و حق را ببین

 و در جایی دیگر سروده‌ است:

کتاب اشارت اَبرو بخوان               شفا در لب جام پُرباده دان

به من، جان من، مِی بده، مِی بده               پیاپی، پیاپی، پیاپی بده»

 



رضی پس از گذران سالیانی از عمر شریف خود، دوباره عزم وطن خویش می‌نماید و به زادگاه برمی‌گردد و در سال ۱۰۳۷ هجری قمری (۱۰۰۵ش) درمی‌گذرد و او را در محل خانقاهش به خاک سپردند. آرامگاه او در «همینه» تویسرکان قرار دارد.


به نقل از دانشنامه ویکی پدیا

مختصری درباره لهجه همدانی

لهجه همدانی یکی از لهجه‌های فارسی است که در شهر همدان واقع در منطقه غرب ایران صحبت می‌شود.

همدان و توابع آن، ازدیرباز، دارای فرهنگی ریشه‌دار و غنی بوده است، ‌که قدمت برخی از عناصر آن به تحقیق برابر تاریخ سه‌هزار ‌سالهٔ شهر برابر بوده‌است. قراینی هست که می‌توان دانست تحولات و دگرگونی‌هایی که سابقأ و درطول تاریخ، در فرهنگ عامیانهٔ این ولایت رخ داده، بسبب «پویا» (Dynamic) نبودن جامعه و یا کندی جریان‌های زیرساختی آن، به اندازهٔ امروز، سریع و زوال‌آور نبوده، و از اینرو جریان‌های روساختی ـ از جمله فرهنگ‌های محلی، و فرهنگ عامیانهٔ همدان نیز کمتر دستخوش تحول و دگرگونی گشته‌است. زیرا فی‌المثل، بازماندهٔ زبان پهلوی، که در گویش عوام آن ولایت رسوب کرده، همواره به عنوان فهلویات نام برده و یا مورد جستجو و تحقیق واقع گشته‌است.



منطقه همدان در دوران پیش از اسلام «ماد»، در دوران میانه «ایالت جبال» (کوهستان)، و در دورهٔ سلجوقی به بعد «عراق عجم» نامیده می‌شده است. از اینرو، زبان مشترک مردم آن ایالت را (فهلوی) نامیده و آثار ادبی آن را (فهلویات) گفته‌اند، که شامل سروده‌ها یا ترانه هجایی و سپس عروضی، یا اصطلاحاً اشعار «لری» می‌باشد.

فهلویات قدیم همدان را هرگز نباید از مقولهٔ ادب عوام دانست، زیرا در آن ادوار لهجه خواص نیز کمابیش فهلوی بوده است. فهلوی، اساساً لهجه ای است ویژهٔ مردم مغرب و جنوب غربی ایران زمین، در مقابل لهجه «دری» که ویژهٔ مردم مشرق و خراسان است. سبک ادبی مشهور به «سبک عراقی هم‌ارز با سبک خراسانی و در حقیقت همان سبک فهلوی و در حقیقت دنبالهٔ طبیعی آن بوده است.

پس از اسلام تا پیدایش نخستین آتار منثور و منظوم فارسی دری (سده‌های ۴ و ۵ ق)، ادب خواص همدان در قالب زبان عربی هم‌روند با ادب فهلوی بیان و نمایان می‌گردد. ادیبان همدان تا پایان سدهٔ ششم و یا به عبارتی تا هجوم مغول بدان شهر (۶۱۷ ق) – و حتی پس از آن هم– کمابیش اشعار و ترانه‌های فهلوی، یعنی به زبان کهن و بومی و نیاکان خویش سروده‌اند.

عناصری که طی شش و یا هفت قرن اخیر در لهجه و فرهنگ مردم همدان دخیل بوده اجمالاً از این قرار است:

1- پس از حمله‌ی عرب، مقداری واژه‌های عربی و روایات سامی.

2- از قرن پنجم و ششم که آغاز دوران تسلط ترکان بر همه‌ی ولایات ایران است، عناصر ترکی، ازاین زبان، بسیاری واژه در گویش شهری و روستایی همدان وارد گشته است؛ و باید گفت که:‌زبان روستانشینان همدان (جز چند مورد)،‌جملگی ترکی است. تا این اواخر اصولأ زبان بازاری و تجاری (درمعامله باروستاییان) ترکی بوده، چنانکه امروزه هم تقریبأ چنین است. ورود این عناصر، عمومأ نتیجه و معلول تسلط پردامنه‌ی ترکان در ایران زمین از سده‌ی پنجم و ششم و خصوصأ تسلط سیاسی و اجتماعی در عراق عجم و تشکیل دولت سلجوقیان عراق، که نزدیک به یک قرن (= سده‌ی ششم)، همدان پایتخت و توابع و روستاهای آن، هریک اقطاع سرکردگان سلجوقی و جولانگاه‌های تقهّر نظامی آنان بر یکدیگر بوده، که همواره مورد غارت و تصرف قرار می‌گرفته است.

3- وجود و رسوخ عنصر یهودی در لهجهٔ همدان، چنان که مشهور است این قوم درنگهداری آداب و سنن خود سعی بلیغ داشته و گویا درمورد زبان محلی نیز، که از دیر باز بدان خوکرده و متکلم بوده‌اند، بی تأثیر نبوده‌است. خصوصاً آن که عمدهٔ جریان‌های اقتصادی و معاملات تجاری و داد و ستد با عوام و خواص توسط آنان صورت می‌گرفته است. چنان که مهم‌ترین (راستا بازار) کنونی شهر و یکی دو محلهٔ دیگر به نام آنان موسوم بوده‌است.

در هر حال گویش عامیانهٔ همدان از تأثیرات فهلوی و گویا یهودی برخوردار بوده‌است. از ویژگی‌های دستوری گویش همدانی یکی همان ابتدا به کسر کردن، به هنگام تلفظ واژه‌هاست. مانند پِدَرِ مَن، سَرِ تُو که در گویش همدانی بصورت «پِدِرِ مَه»، یا «سِرِتُو» تلفظ می‌شوند. دیگری در حالت اضافهٔ اسم‌ها به ضمایر متصل در مورد دوم و سوم شخص حرف آخر اسم مکسور می‌شود، مانند «کتابِت» یا «سِرِش» و در مورد اول شخص حرف آخر اسم مضموم می‌شود، مانند: «خُودُم» یا «کِتابُم».

واژه‌ها در حالت مفعولی به جای «را» ی فارسی نوشتاری واج /e/ می‌گیرند، مشابه لهجه بوشهری، دشتشتانی، آبادانی.

در لهجه همدانی مجموعه واکه و مصوت /ɒːn/ که در لهجه تهرانی در بیشتر واژه‌هایی که /n/ مستقل از /ɒː/ نیست (به جز مثلاً در «اونا کُجان؟» یا واژه‌های مرکبی چون «بانفوذ») به /uːn/ تبدیل شده، بر خلاف لهجه تهرانی به /uːn/ تبدیل نشده و این مجموعه دوواجی همانند فارسی نوشتاری گفته می‌شود.

در این لهجه حتی گاهی یک واژه جانشین یک جمله کوتاه می‌گردد برای مثل واژه (مَچیم. MACHIM) معنی جمله (من چه میدانم) را می‌رساند.

لهجه مردم همدان میراث گرانبهائی است که از زبان‌های کهن ایرانی به یادگار مانده‌است و کاربرد واژه‌های کهن در این لهجه بیانگر این موضوع است. برای مثل مصدرهای اشکستن، اشکفتن، اشناختن، اساندن، اشاندن، و انداختن، که با ابتدا به کسر و با اضافه شدن علامت‌های ضمیر به فعل تبدیل می‌شوند؛ مثل از مصدر (اشنفتن = شنیدن): اشنفتم، اشنفتی، اشنفت، اشنفتیم، اشنفتین، اشنفتن.


به نقل از دانشنامه ویکی پدیا

مختصری درباره باباطاهر عریان

باباطاهر معروف به باباطاهر عریان، عارف، شاعر و دوبیتی سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجری (سده ۱۱م) ایران و معاصر طغرل بیک سلجوقی بوده‌است. بابا لقبی بوده که به پیروان وارسته می‌داده اند و عریان به دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بوده‌ است.



برخی معتقدند ترانه ها یا دوبیتی های باباطاهر در بحر هزج مسدس محذوف و به لری سروده شده‌ است. برخی محققان زبان وی را راژی و یا راجی و رازی دانسته‌اند که از گویش‌های قدیمی اهالی ری هستند. دو قطعه و چند غزل و مجموعه کلمات قصار به زبان عربی از آثار دیگر اوست. کتاب سرانجام شامل دو بخش عقاید عرفا و صوفی و الفتوحات الربانی فی اشارات الهمدانی است.

پنج نمونه از رباعیات باباطاهر

 

مو آن رندم که نامم بی قلندر               نه خون دیرم نه مون دیرم نه لنگر

چو روز آیه بگردم گرد گیتی               چو شو گرده به خشتی وانهم سر

 

ز دست دیده و دل هر دو فریاد               که هر چه دیده وینه دل کنه یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد               زنم بر دیده تا دل گرده آزاد

 

خداوندا که بوشم با که بوشم               مژه پر اشک خونین تا که بوشم

همم کز در برانن سو ته آیم               تو کم از در برانی واکه بوشم

 

هزارت دل بغارت برده ویشه               هزارانت جگر خون کرده ویشه

هزاران داغ ویش از ویشم اشمر               هنی نشمرده از اشمرده ویشه

 

چه خوش بی مهربونی هر دوسر بی               که یک سر مهربونی دردسر بی

اگر مجنون دل شوریده ای داشت               دل لیلی از او شوریده تر بی

 

از خاندان و تحصیلات و زندگی باباطاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما بنا به نوشته راوندی در راحة الصدور، باباطاهر در سال ۴۴۷ هجری با طغرل سلجوقی دیدار کرده و مورد احترام او نیز قرار گرفته‌ است. در یکی از دوبیتی های مشهورش سال تولدش را به حروف ابجد گنجانیده که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکب به سال ۳۲۶ هجری رسیده‌است. او پس از ۸۵ سال زندگی وفات یافته است. آرامگاه وی در شمال شهر همدان در میدان بزرگی به نام وی قرار دارد. بنای مقبره باباطاهر در گذشته چندین بار بازسازی شده‌است. در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بوده است. در دوران حکومت رضاخان پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. درجریان این بازسازی لوح کاشی فیروزه‌ای رنگی مربوط به سده هفتم هجری بدست آمد که دارای کتیبه‌ای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن است و هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود. احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغی انجام شده است. این بنای تاریخی طی شمار ۱۷۸۰ در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۷۶ به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیده است. در اطراف بنای جدید فضای سبز وسیعی احداث شده است.

برخی از بزرگان و ادیبانی که در جوار مزار بابا طاهر آرمیده‌اند:

1- محمد ابن عبدالعزیز از ادیبان سده ۳ هجری

2- ابولفتح اسعد از فقیهان سده ۶

3- میرزا علی نقی کوثر از دانشمندان سده ۱۳ و مفتون همدانی از شاعران سده ۱۴



به نقل از دانشنامه ویکی پدیا